اطلاعیه
قهرمانی سپاهان رو به همه ی
اصفهانیها
(همشهری های خودم)
تبریک میگم
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
عشق واژه ای مبهم،اما آشنا.....
قهرمانی سپاهان رو به همه ی
اصفهانیها
(همشهری های خودم)
تبریک میگم
هورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
انان كه با افكاري پاك و فطرتي زيبا در قلب ديگران جاي دارند را هرگز هراسي از فراموشي نيست چرا كه جاودانند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
فرمان دادم تا بدنم را بدون تابوت و مومیایی به خاک بسپارند تا اجزاء بدنم ذرات خاک ایران را تشکیل دهد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
باران باش و ببار و نپرس کاسه های خالی از آن کیست
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
من به خاطر ندارم در هیچ جهادی برای عزت و کسب افتخار ایران زمین مغلوب شده باشم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همیشه با هم یکدل و صمیمی بمانید تا اتحادتان موید و پایدار بماند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
حرمت قانون را بر خود واجب شمارید و خصایل و سنن قدیمی را گرامی بدارید
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کارتان را آغاز کنید، توانایی انجامش بدنبال می آید .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر برادری که از منافع برادر خود مانند نفع خویش حمایت کرد به کار خود سامان داده است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به احترام روح من که باقی و ناظر بر احوال شماست به انچه دستور میدهم عمل کنید
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی توبیخ را با تمجید پایان می دهید، افراد درباره رفتار و عملکرد خود فکر می کنند، نه رفتار و عملکرد شما
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
خداوندا دستهایم خالی است ودلم غرق در آرزوها -یا به قدرت بیکرانت دستانم را توانا گردان یا دلم را ازآرزوهای دست نیافتنی خالی کن
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دستانی که کمک می کنند پاکتر از دستهایی هستند که رو به آسمان دعا می کنند…
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
Love is not only made for lover it’s also for friend who love each other better than lovers…
Happy valentines’ day.best wishes for you and for your lover…
مهم!!!!!.....
آخيييييييييييييييييييييييش امتحانام تموم شد
بلاخره امتحانام تموم شد واي چه استرسي داشتم.
شب وروز خواب مي ديدم خواب كه چه عرض كنم كابوس!!!! مهمتر ازهمه خوب تموم شد.
فعلا در دوران استراحت به سر مي برم.....![]()
سه شنبه هم مي رم جنوب(با دوستام) يعني مي رم
راهيان نور!!!!!!
چيه تعجب كرديد؟؟؟بابام هم تعجب كرد!!![]()
![]()
![]()
مي دونيد چي گفت؟
گفت ميترسم بري اونجا با روبنده برگردي!!!!![]()
خب مگه چيه؟مگه همه چيز حجابه؟؟
آدم بايد دلش درست باشه..... دل منم كه درسته!!!!
خدا رو چه ديدي شايد رفتم اونجا باحجاب برگشتم....
اصلا ميدونيد چيه؟واقعيتش مي خوام برم خوش باشم يعني
خوش بگذرونم بيخيال اين چيزا.....
يك پيشنهاد:
زندگي مثل ديكته است كه هي مي نويسيم هي پاك مي كنيم،
هي مي نويسيم هي پاك مي كنيم وهي دوباره مي نويسيم
غافل از اينكه عزرائيل يهو داد مي زنه برگه ها بالا!!

هـــی کـــافـــه چـــی!
دستـــور بــده
سیـــگــار بیـاورنــد
... و پاســور هـــم...
و مـــردهـا را دور میــز مــن جمـع کــن! ...
بگــو بنــوازنــد........
.
.
.
شایـــد غیرتــی شـــد و بــرگشت!!

دل درد گرفته ام از بـس فنـجان های قهوه را سر کـشـيده ام
و تو
ته هيـچـکدام نـبـودی

آنقدر پیش این و آن از خوبی های نداشته اش گفتم که...
وقتی سراغش را میگیرند،شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت...

ارزان تـر از آنچــه فکــرش را بکنی بـــودیــ ؛
امـــا بــرای مــن .. گـــــرانــ تمــام شدیــ!

سـلامتی اونـی که رفتــ . . .
سلامتی اونی که قلبــم رو شکستــ. . .
سلامتی منی که قــــراره همیشــه تنهــا بــاشـمـ . . .

نمیدانم از دلتنگی عاشقترم یا از عاشقی دلتنگ تر
فقط میدانم در آغوش منی ، بی آنکه باشی
و رفتی ، بی آنکه نباشی . . .

کلاغ پـَر...؟؟
نه کلاغ را بگذاریم برای آخر ...
نگاهت پـَر ......
خاطراتت هم پـَر صدایت ؛
پـَـــر کلاغ پـَر..!؟؟
نه ؛ کلاغ را بگذاریم برای آخـــر ...
جوانی ام پـَر خاطراتم پــَر من هم ...
پــَـــــر حالا تو مانده ای و کلاغ ؛
که هیــــــــــــچ وقت به خانه ش نرسید

فقط اومدم یه چیزی بگم.....
.
.
یلدا مبارک
یلدا، دختر سیاه موی بلند بالا،
یادگار نام وطن،
میوه پائیز ایران و عروس زمستان، در راه است.
او را بر سفره مهر بنشانیم و با نسل فردا پیوندش دهیم.
ایرانی بودن را فراموش نكنیم.
یلدا مباركباد.

دنیای ما اندازه هم نیست
من خیلی وقتا ساکتم، سردم
وقتی که میرم تو خودم شاید
پاییزسال بعد برگردم ...
به نام خدا
هموني كه عشق رو آفريد،هموني كه آدما رو عاشق كرد،هموني كه خودش از همه عاشق تره
به نام كسي كه كسي روبدون كسي نميذاره وهركسي رو عاشق كسي ميكنه...
سلام،سلام به دوستاي خوبم،سلام به دوستاي مجازي،سلام به دوستاي دنياي مجازي،
دنيايي بزرگتر از دنياي خيالمون شايدم قشنگتر.....!!!!
امروزكه تاريخ آخرين آپم رو ديدم،تازه فهميدم كه چند ماهه به اين دنياي خيالي نيومدم
وصفحه ي ذهنم رو مرور نكردم...امروز اومدم اين صفحه رو مرور كنم به همراه دوستام،
دوستايي كه حس ميكنم حرفام رو گوش ميدن اگه هم حوصله ي كامنت گذاشتن ندارن
باز هم نوشته هام روتا حدودي ميخونن همين واسه من كافيه....!!!
تصميم گرفته بودم كلاَ ديگه نيام نت چون همين نت بود كه سرنوشت منو تغييرداد،نميدونم
اين تغير خوب بود يا بد!!!!__.....
راستش چند ماهه پيش نت من خراب شد وديگه به نت دسترسي نداشتم تلاشي هم واسه
دسترسي بهش نكردم....به خاطر همين نتونستم به شما دوستاي گلم سر بزنم وآپ هاي
جديدتون روبخونم...ببخشيد،شرمنده!!!!حالاچند وقته كه نتم درست شده ولي ديگه
حوصله اي ندارم كه بيام نت..... نميدونم چي شدامروزيهودلم خواست صفحه ي ذهنمو بروز كنم.نميدونم چي
بايد بنويسم يا ميخوام بنويسم؟!!!....تو اين چند ماه اتفاق هاي زيادي واسم افتادكه من
اصلا ازشون راضي نبودم،يعني دلم نميخواست كه اين اتفاق ها بيافته...شايد يامطمئنا
خودم باعث اين اتفاق ها شدم...كه اي كاش نميشد....
نميخوام چيزاي غمناك بنويسم يا از غم ها بگم چون با اين همه اتفاق ها باز هم به
شيطوني هاوخنده هام ادامه ميدم وهيچكس ازدلم خبرنداره...اومدم اينجايكم دردودل كنم
چون اينجاخيلي راحت ميتونم حرف بزنم...بااينكه ميدونم افراد زيادي با نظرات وعقايد
مختلفي اينجا هستند.....به هرحال من وقتي ميتونم من باشم كه ازتجربه هاي ديگران
استفاده كنم.....ميدونيد چيه؟دلم از چي پره؟همه ازمن انتظار دارن،انتظارهاي بزرگ
شايدازنظرخودشون كوچيك باشه ولي واسه من كه يه دخترمغروري هستم
(خودم اعتراف ميكنم)خيلي سخته....
اصلا بيخيال نميخوام در موردش حرف بزنم.....!!!!!!
راستي چيكارميكنيد باسال تحصيلي جديد؟من كه همين اول كار كم آوردم...واي پشيمون شدم
كه رفتم رشته رياضي...خداييش خيلي سخته!!!مغزمون هنگ كرده..
واي دوباره خيلي حرف زدم نميدونم چرا من اين عادتم روترك نميكنم....!!!
ممنون كه اومديد وممنون ازدوستايي كه به حرفام گوش ميدن والكي كامنت نميذارن...
تاديداري دوباره وآپ هاي جديد كه سعي ميكنم شاد ومتنوع باشه...باي
دوستتون دارمممممممممممممم
سلام!سلام!سلام!
خوبيد؟؟؟خوش ميگذره؟؟؟با گرماي تابستون چيكار ميكنيد؟؟؟
من كه با گرما مشكلي ندارم!واقعيت اينكه اصلا گرمم نميشه........ولي خدا نكنه سردم بشه زمين
و زمان رو به هم مي دوزم... حالا ولش...
امروز اومدم بگم جاتون خالي رفته بودم مسافرت ديروز برگشتم گفتم كه آپ كنم و بهتون بگم به
ياد همتون بودم حالا اگه گفتيد كجا رفته بودم؟؟؟؟؟
رفته بودم مشهد زیارت آقا امام رضا جاي همتون خالي خيلي خوش گذشت .....روزي كه قرار بود
برم اصلا باورم نميشد چون بدون برنامه ريزي قبلي رفتيم به خاطر همين نشد خبرتون كنم ....
آخه اصلا قرار بود بريم كيش كه يهو شد مشهد... چقدر تفاوت!!!!
خداييش خوش گذشت فقط يه چيزي كه منو اذيت ميكرد اين بود كه وقتي ميرفتيم حرم آقا هر كي
به من ميرسيد ميگفت دخترم موهاتو بپوشون!!!! آخه من بلد نبودم چادر سرم كنم تازه ميگفتن
موهاتو بپوشون ...خلاصه اونجا شده بودم دختر همه چقدر خانواده پيدا كرده بودم...
البته يه تجربه ي جالبي بود كه اونجا با همه ي تيپي كه ميزدم مجبور بودم چادر سرم كنم يه
حسي داشتم نميدونم اين حس چي بود؟شايد اين چادر بود كه اين حس رو به من داده بود
ولي با اين كه اين حس رو دوست داشتم ولي از چادر خوشم نمياد!!!!
نميدونم چرا حس ميكنم يه چيز اضافی ايه......
شايد هم نظر من اشتباه باشه ولي من براي چادر سر كردن هیچ دليلي نمیبینم.......
ولي خداييش مشهد خيلي جاي قشنگيه...
واي دوباره خيلي حرف زدم الان اگه مامانم اينجا بود مي گفت فرناز کمتر حرف بزن يكم به
اين فكت استراحت بده منم ميرم به اين فكم استراحت بدم....
تازه امروز هم تولد دعوتم هم بايد برم کلاس هر دوتاش هم يه تايمه حالا واسش يه فكري
ميكنم....من رفتم استراحت....
فعلا باي
مثل هميشه دوستون دارم
سلام به همه ي رفقا،با مراما،مهربونا....![]()
امروز هم بعد از چند ماه آپ كردم اون هم به خاطر اصرار يه نفر كه خودش ميدونه.گفته بود
اگه آپ نكنم منو ميكشه منم چون جونمو دوست داشتم آپ كردم ديگه!!!!!
بگم اسمش چيه؟؟؟!!!!
نميگم اگه خودش دوست داشته باشه تو نظرات خودش رو معرفي كنه...
حالا بي خيال....
من يه تصميمي گرفتم ميخوام به جاي اينكه اينقدر شعر بنويسم، يكم از موضوعات پست هايي
كه ميذارم رو به نوشته هاي خودم ربط بدم يعني از روزهام بنويسم از افرادي كه بخش مهمي
از زندگيم رو تشكيل ميدن....
ميدونيد به نظر من اينجا يه دنياي مجازيه آدم راحتر ميتونه حرف دلش رو بزنه چون ميدونه
كسي نيست كه اونو سرزنش كنه....نه!؟
نظر شما چيه؟
نظرتون رو بهم بگيد كمكم كنيد مرسيييييييييييييييي....
مثل اينكه خيلي حرف زدم نه؟؟!!!!!
ديگه حرف نميزنم ولي ميخوام يه شعر بنويسم شعر قشنگيه حتما بخونيد (داخل ادامه مطلب)
ممنون كه اومديد
bye![]()
بازکن پنجره هارا که نسیم با بهاری دلکشا از سفر می آید....
سلام.....چطورید؟؟؟؟؟؟؟![]()
![]()
![]()
پیشاپیش بهار جدید،بهاری که امیدوارم با خودش علاوه بر سرسبزی و طراوت،شادی
ونشاط وبهترین ها را همراه داشته باشه،رو بهتون تبریک میگم.....
این آخرین آپی که تو سال ۸۹ میذارم...!!!!!!
سال ۸۹سال نسبتا خوبی بود،،،،،ولی نه.......به هر حال امیدوارم سال۹۰بهتر از این
باشه!!!!!
سعی میکنم بهتون زود به زود سر بزنم ولی اگه نشد....ناراحت نشید.....آخه دست
خودم که نیست!!!!! ولی به هر حال حتما میام....
این هم اصل مطلب آخرین پست تو سال ۸۹:::::::::::
wait for the one who is constantly you how he cares a bout you and how much
lucky he's to have you
منتظر کسی باش که بی وقفه به یاد تو بیاورد که تا چه اندازه برایش مهم هستی
و نگران توست وچقدر خوشبخت است تو را درکنارش دارد....
٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫٫
می خواهم هفت سین عید را بایاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشمهایت
سرکه به یاد ترشی مهربانیت
سیب به یاد تردید گونه هایت
سکه به یاد درخشش قلبت
سیر به یاد تندی کلامت
به همه ی خوبی ها وبدی هایت دوستت دارم!!!!!!!
کنارشیانه ی تو آشیانه میکنم فضای آشیانه را پراز ترانه میکنم
کسی سوال میکند برای چه زنده ای؟ ومن برای زنده بودنم تو را بهانه میکنم
هر چند که مال من نشدی ولی ازت خیلی چیزها یاد گرفتم،یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش
دارم باید دروغ بگم،یاد گرفتم هیچ کس ارزش شکستن غرورم رو نداره،یاد گرفتم هرکسی که دوستم
داره هر روز به بهونه ای دلم رو میشکنه،یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی هیچ گاه عاشق
نشم.....
غم غروب نگاهت نشست بر روحم
بمان ستاره که بی تو یهار میمیرد
میان دشت بنفشه کنار برکه ی عشق
برای شهر دلم انتظار میمیرد
دلم به وسعت آلاله های غم،سرخ است
وجود آبی احساس،پاک و بارانی ست
چگونه بی تو بمانم،بدان بهانه ی من
دلم هنوز به دست دل تو زندانیست
بدان که قصه ی احساس قصه ای نیلی ست
بیا و قصه ی او را دوباره باور کن
به جای هجرت و اندوه و بی قراری و درد
بیا و از سر لطفت تو فکر دیگر کن
پرنده از غم هجران تو چه باید کرد؟
دلم برای نگاهت بهانه میگیرد
خدایا دلم باز امشب گرفته!!!!!......بیا تا کمی با تو صحبت کنم!!!بیا تا دل کوچکم را خدایا....
فقط با تو قسمت کنم!!!خدایا بیا پشت آن پنجره که باز می شود رو به سوی دلم....
بیا پرده ها را کناری بزن که نورت بتابد به روی دلم!!!خدایا کمکم کن که پروانه ی شعر من جان
بگیرد...کمی هم به فکر دلم باش...مبادابمیرد!!!خدایا دلم را که هرشب نفس میکشد در هوایت
اگرچه شکسته شبی می فرستم برایت....

این روزا.......
این روزا عادت همه،رفتن و دل شکستنه
درد تموم عاشقا،پای کسی نشستنه
این روزا مشق بچه ها،یه صفحه آشفتگیه
گردای روی آینه ها،فقط غم زندگیه
این روزا دردعاشقا،فقط غم ندیدنه
مشکل بی ستاره ها،یه کم ستاره چیدنه
این روزاکار گلدونا،ازشبنمی تر شدنه
آرزوی شقایقا،یه شب کبوتر شدنه
این روزا اسمونمون،پر از شکسته بالیه
جای نگاه عاشقت،باز توی قلبم خالیه
این روزا کار آدما،دلای پاکو بردنه
بعدش اونوگرفتنو،به دیگری سپردنه
این روزا کارآدما،تو انتظارگذاشتنه
ساده ترین بهانشون،ازهم خبر نداشتنه
این روزا سهم عاشقا،حسرت و بی وفاییه
جرم تمومشون فقط،لذت آشناییه
این روزا چشمای همه،غرق نیاز و شبنمه
رو گونه هر عاشقی،یه قطره بارون غمه
مریم حیدرزاده.....

تقدیم به کسی که کنارم نیست اما حس بودنش به من شوق زیستن میدهد.....
تو ویترین زندگی به عروسکی نگاه نکن که مال تو نیست چون اون وقت وسوست میکنه اونی که داری از دست بدی....
میدونی بزرگترین درد دنیا چیه؟؟!!این که بفهمی اونی که دوستش داری یه پناهگاه دیگه
اگر کلید دلی رو نداری قفل نکن.....اگرمی خوای دروغ بگی به چشمهای کسی نگاه نکن....اگر
خداحافظی در پیشه سلام نکن......اگر می خوای رها کنی پس دست کسی رو نگیر......اگر کسی تو فکرته پس به دیگری نگو دوست دارم......
عشق مثل آبه می تونی تو دستات قایمش کنی،ولی یه روز دستاتو باز می کنی می بینی
همش چکیده بی اینکه بفهمی دستت پراز خاطره است....
هرگز هیچ حسرتی در دنیا این چنین یکجا جمع نمی شود که در این چند کلمه او مرا دوست ندارد...
مینویسم نامه و روزی از اینجا می روم با خیال تو ولی تنهای تنها می روم،در جوابم مطمئن
هستم نگویی کیستی،شایدم حتی بگویی لایق من نیستی،می نویسم من که عمری با خیالت زیستم،گاهی از من یاد کن اکنون که دیگر نیستم...
به نام لیلی ومجنون که اولین شاگردان مدرسه ی عشق بودند:
هیچ وقت در باورم نبودکه عشق چنان قلبم رابلرزاند که زلزله هم چنین کاری نکرده باشد....
ستاره ها رو شمردم تا مقیاسی واسه دوست داشتنم باشد ولی بازهم کم میارم...شنید بودم عشق
یه توقف کوتاهه میاد ومیره ولی من با تمام وجودم میگم عشق میاد ودیگه نمیره..!!!!اونی که میره
عشق نیست هوسه که مثل یه گوله برف با گرمای دستای آدما آب میشه...
من بر این باورم که عشق هرگز نمی میرد....
من با این عشق زندگی کرده ام،گریه کرده ام،و وقتی تنها بودم ثانیه ها را شمردم،لحظه هارا
کشتم، دقیقه ها جهنم شد و روزها با یاد تو سپری شد...
اما چه به من گذشت؟.....
بعد از تو هیچگاه تصور نکردم در دلم روبه کسی باز کنم.ادم فقط یه بار عاشق میشه بقیه اش
رافقط فکر میکنه که عاشقه....لحظه های با تو بودن بهشت بود وشاید من جهنمی بودم وراهی
به بهشت نبود.
واسه همینه که آرزو میکردم ای کاش میشد لحظه ها رو پس گرفت ولی این آرزو آنقدر بزرگ
بودوهمیشه آنقدر دور که هر چی سعی کردم نتونستم بگیرمش...
دلم می خواست همه ی دلهای عاشق رو قرض بگیرم تا عاشق تو باشم و گوله ی این عشق
واسه همیشه خاکسترم کنه.گاهی سوختن آنقدر شیرینه که نمیشه باور کنی.....
عشق من مثل آتیش بود که کنار ساحل به پا می کنی..نرم نمک با،باد ساحل پا گرفته بود و آرام
آرام،شعله گرفته و گرمم کرده بود ...
هزار تا قاصدک با هم میسوزند ولی نه موندگارند و نه گرم می کنند!!!!.....
آسمون من وتو یه مدته سیاه شده٬گفتن دوست دارم کم شده٬کیمیا شده
اون غروری که گذاشته بودیمش یه جای دنج٬اومده باز توی قلب من وتو خدا شده
رنگ و رو رفته شده خداحافظی٬اون دستایی که داده بودیم تو رویاهامون به هم
تقصیر کیه نمی دونم ولی رها شده...
خیلی وقته که واسم نامه ندادی
نه نگاهی نه پیامی ونه یادی
خیلی وقته که واسم غزل نگفتی
واسه مشکلام یه راه حل نگفتی
خیلی وقته گله وفاصله هامون
شده مثه حوصله هامون
خیلی وقته امضاهای رنگارنگت
نمیشینه پای نامه های قشنگت
خیلی وقته دیگه چشمک ستاره
شبا دوریمو به یادت نمیاره
خیلی وقته ننوشتی خم طاقا
ننوشتی بوی تو داره اطاقا
خیلی وقته که نکردی هیچ سوالی
که بدونی دل من پر یا خالی
خیلی وقته ننوشتی گل پونه
غم نخور دنیاکه اینطور نمیمونه
خیله وقته که ازت خبر ندارم
خیلی وقته رودلت اثرندارم
خیلی وقته پیش چشم توبدم من
ببینم مگه بهت حرفی زدم من
خیلی وقته نه پیامی نه تماسی
شدی عاشق مجازی بی حواسی
واست امشب فال مولانا گرفتم
میدونم نمیگیرند اماگرفتم
در اومد قصه ی نی درد جدایی
منو کاش ببخشی اما بی وفایی
خیلی وقته بارون اینجاها شدیده
بی وفانشو آخه از تو بعیده
خیلی وقته اینجا قحطی نسیمه
اما طوفان دلم مثل قدیمه
خیلی وقته ننوشتی توی نامه
دوس دارم عاشقی تو بدی ادامه
ننوشتی واسه من سلام بهونه
ببینم آخر کی میره کی می مونه
خیلی وقته با مداد خیلی قرمز
ننوشتی سطر آخر بی توهرگز
خیلی وقته که منو صدانکردی
آخر نامه واسم دعانکردی
خیلی وقته منم از دست توخستم
چمدون دلمو دیونه بستم
خیلی وقته که منم نامه ندادم
خیلی وقته که توهم رفتی ز یادم
خیلی وقته رسیدم به این حقیقت
اونجاها انگار عوض شده سلیقت
راستشو بخوای دلم واسه خودم سوخت
که یه عمر چشمای خسته شو به در دوخت
گفتم اینها رو واسه توبنویسم
با دل شکسته چشمای خیس بنویسم
دیگه گفتن از تو شده غدغن
اما خوب شد که توهم شدی مث من....
آدماخنده هاشون همیشه از دل خوشی نیست
گاهی شکستن دل کمتراز آدم کشی نیست
گاهی این دل اینقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره
یه جمله ساده گاهی چقدر واست غم میاره....
.......................................
تو این دنیا"تواین عالم میون این همه آدم
ببین من دل به کی دادم؟
به اون کس که نمی خوادم!
دلم شیشه٬دلش سنگه واسه سنگه دلم تنگه
............................................
از طرف کسی که تنهاست٬تنها اومده٬تنهامی ره٬تنهاش می ذارن
تنها نمی ذاره٬تنها یه آرزو داره٬اونم اینکه تو تنهاش نذاری...!!!
چقدرسخته
تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت دزدید وبه جاش یه زخم همیشگی روبه قلبت هدیه داد زل بزنی وبه جای اینکه لبریز کینه ونفرت شی"حس کنی هنوزم دوسش داری....
چقدر سخته
دلت بخواد سرت روباز به دیواری تکیه بدی که یه بار زیر آوار غرورش
همه وجودت له شد......
چقدر سخته
توخیالت ساعتها باهاش حرف بزنی اما وقتی دیدیش هیچ چیزی جز سلام نتونی بگی.....
چقدرسخته
وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه هاتو خیس کنه اما مجبورباشی بخندی تا نفهمه هنوزم
دوسش داری.....
چقدر سخته
گل آرزوهاتو توباغ دیگه ای ببینی وهزار بار توخودت بشکنی و اون وقت آروم زیر لب بگی:
گل من باغچه نو مبارک...
چه ساده ام که به عشقت هنوز پابنده ام
به روزگار خودم جای گریه می خندم
چه ساده ام که پس از این هزار و هجده سال
هنوز هم به قراری که بسته ام بندم
که میرسی وبرای همیشه می مانی
و می دهی به نفس های خسته ام جانی
به انتهای خودم می رسم به این بن بست
همیشه قصه ی بی سرپناهی ام این است
همیشه آخر هر اتفاق می بازم
برنده باشی اگر من به باخت می نازم
نشسته کنج قفس یک پرنده زخمی
توحال خسته ی من را چگونه می فهمی؟
پرنده وقفس راندیده ای هرگز
توطعم تلخ قفس راچشیده ای هرگز؟
نشسته زیر پرت آسمان...چه خوشبختی
همیشه دوروبرت آسمان...چه خوشبختی
توازپرنده ی بی بال وپر چه می دانی؟
توای پرنده ی پرشور وشر...چه می دانی؟
دوباره ساده گی ام کار می دهد دستم
نمی شود ازعشقت گذشت دلبندم..
اگر چه سربه هوایی قرار یادت نیست
هنوز هم به قراری که بسته ام بندم
هنوز هم که هنوز است حین باران
تورابرای نفس هام آرزومندم
توسهم عاشقی ام...نه"نبوده ای هرگز
به روزگار خودم جای گریه می خندم